تبلیغات
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

تقدیم به تنها فرشته ی زمین (مریم)

دوشنبه 27 شهریور 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم

تو را چون بهاران

چو ذرات باران

تو را چون ستاره

چنان ابر پاره

چو امواج دریا

چو مستی چه رویا

چو منای پرستی

تو را دوست دارم

 

ازمن زیباتراست

ازافتاب پرسیدم محبت چیست گفت

ازمن سوزانتراست

ازشم پرسیدم محبت چیست گفت

ازمن عاشقتراست

ازخوردم پرسیدم محبت چسیت گفت

تنها یک نگاه است

 

عاشــقت بودم و دیــــوانه حسابم کردی

آشنــــــا بودم و بیــــگانه خطابم کردی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم، که غم از دل برود چون تو بیـایی

 

در حسرت دیدار تو اواره ترینم


 

باغبان گل بودم ندیدم بوی گل

گل به دست دیگران من خزان گل شدم

 

 

من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی

ولی با خفت وخاری پی شبنم نمیگردم


 

ازگل پرسیدم محبت چیست گفت


جمعه 10 شهریور 1385

نوع مطلب :عمومی، 

عشق ها افسانه اند،عاشقان دیوانه اند،عاشقان بازیچه ی این بازی طفلانه اند...
تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .
اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .
اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره ..
اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .
اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .
اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .
به همین سادگی ...
حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه 
 

اگر عشق چیزیست فراتر ازتماسی ساده،
كه هست،
گاه بس است چكیدن ناگاه شبنمی بردستت
ازبرگ گلی ناگاه سرت گیج میرود
گویی رطل گرانی زده ای
با جانی عطشناك
اگر عشق هزار تویی ست
پُر از آیینه های تابنده،
كه هست
من گام بر آستانش نهاده و داخل شده ام
وتا امروز مسحور نور آیینه های آن
راه خروج را نیافته ام.
 
 


Love
 
If love is something more than a mere touch
And it is that
A drop ofdew can sometimes
Be enough, suddenly trickling down on to your hand
From a flower petal
Your head suddenly spins
As if you're thirsty lips had gulped
Some heavy wine
If love is a labyrinth
Full of glittering mirrors
And it is that
Id crossed its threshold
And entered
And from the bewitching glitter of mirrors
I haven’t found the way out
To this day


شنبه 4 شهریور 1385

نوع مطلب :عمومی، 

بهترین عکسها از خواننده معروف JOJO

9fwts

8dx9e

7L6ZO

 

6kEXm

5tOfM

4TWCP


شنبه 4 شهریور 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 من  بازم با عکس های ناز اومدم حال کنین اینم عکس از یه خونه دانشجویی


شنبه 4 شهریور 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 من  بازم با عکس های ناز اومدم حال کنین اینم عکس از یه خونه دانشجویی


شنبه 4 شهریور 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 من  بازم با عکس های ناز اومدم حال کنین اینم عکس از یه خونه دانشجویی


تقدیم به بیوفای بیوفایان مریم

سه شنبه 31 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

aligoogoosh

از بس که آسمان دلم ابریست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمی دانم چرا؟
دریا را هم که دیدم
به یاد تو افتادم
روی ماسه های ساحل نوشتم
اگر طاقت شنیدن داری
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دریا نگاه کردم
باز برگشتم
این بار روی ماسه ها نوشتم
دوست دارم
 
من به خود می گویم گه چرا تنهایم ؟  
 
           و در این تنهایی هیچ كس نیست كه با
 
   كوك دلم ساز كند    
                                        هیچ كس نیست كز احساس دلم سهم برد  
 
             و در اندیشه این تنهایی       همچنان تنهایم.......
 
                                          

قلم، زبان خداست؛

      قلم، امانت آدم است؛

          قلم ودیعه‌ی عشق است؛

               هر كسی را توتمی است؛

                            و قلم، توتم من است؛

                                        و قلم، توتم ماست 

    

یار من

        یار سفر کرده ی من

                                 بی  تو غریب و بی کسم

       در وادی این روزگار

                                 تنها و بی همنفسم

یار من

        یار سفر کرده ی من

                                دیوانه ام از دوریت

        درمیان خاطرات

                               بیگانه ام از دوریت

یار من

       یار سفر کرده ی من  

                               آخر تو بگو

                                            کی باز آیی از سفر

کی باز آیی از سفر

                       کی باز آیی از سفر


شنبه 28 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

ممنونم بابت این همه نظر


دوشنبه 23 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

سلام من دوباره  با عکس های جدید میام


چهارشنبه 18 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 ! پسربلا سایتی مفرح و شادی بخش برای دختر و پسر


 
 عضویت 

 


تقدیم به مریم جون

پنجشنبه 12 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

شب را شکست بده
از درهای سقوط که فریاد را در خود می کشد ُ بگذر
ایمان تو در تن من سنگینی می کند
فردا وقت رفتن به سوی نور ُ در خلوت خانه من و توست

باغچه ما تنها نمی ماند
شاید حیاط خانه خلوت شود
و پنجره هیچ وقت بهار را به خانه نیاورد
و فانوس روی طاقچه زمستان را حس نکند
و همیشه خاموش بماند
اما نور همیشه هست
و باغچه ما هچ وقت تنها نمی ماند
بیشتر از یک شب فاصله نیست
شب را شکست بده
سخن را گم کن
راه من به کجا ختم می شود!
در انتهای یک جاده به هیچ!
یک قدم مانده تا مرگ

بیشتر از یک شب فاصله نیست
واژه را معنی کن
سکوت مفهوم ماندن نیست ْ درد تلخ گسستن است
ظلمت چشمانت را به کنار بزن
همه چیز زنده است و زندگی اما......
نه!!
فصل بهار و بهشت تو چند می ارزد؟
یک- دو - سه هزار سال شاید بیشتر
تکرار را در میان گرفته
صدایی گفت تو را می شنوم
به گوش باش :
حرف را به بهایی شاید توان فروخت
و مهر را
و سوگند را
و وجود را !
اما ایمان را به چه بهایی می فروشی!

 

 

فکر می کردیم

                    

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... اما حیف این تازه اول یک زندگیست... زندگی چیزیست شبیه یک حباب.. عشق آبادیه زیبایی در سراب... فاصله با آرزو های ما چه کرد... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد

کنم هر شب دعایی

                         Image hosting by TinyPic

یادته...

یادته برات نوشتم اگه مال من نباشی الهی بمیری اگه دوسم نداشته باشی غیر من کسی و داشته باشی الهی بمیری... بعدش برات نوشتم همرو دروغ نوشتم خودم بمیرم برات بمیرم ... اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زود تر ببرن بهشون میگم که از قدیم ماهیو با تنگش میبرنImage hosting by TinyPic

اگرکه زیباست شب

            

بی تو هرگز ، با تو عمری

Image hosting by TinyPic

بی تو هرگز نمی خواهم به آرزوهام برسم

با تو عمری می تونم به هر چی می خواهم برسم

با تو جون می گیرم ، رویه چشمام جاته 

همه عشق من ، اون دو تا چشماته 

راضی بشو به بودنم ، بدون كه عاشقت منم ، بی تو میمیرم 

نمی دونی چی میكشم از دست تو تویه همه دقایقم 

ببین هنوز به عشقتو ،عاشقمو همون آدم سابقم 

بی تو من می میرم ، دلم میگیره 

بی تو هر جا باشم ، همه جا دلگیره 

بی تو بودن سخت برام ، عاشقمو تو را می خواهم 

بی تو میمیرم

وقتی دستام خالی باشه ...

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

وقتی دستام خالی باشه ، وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم ، كه بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی ، به تو تكیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد ، همه زجری كه كشیدم

همه رو به جون خریدم ،ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم ، هر جارفتم تو رو دیدم

تو سبك شدن ،تو رویا ، همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو كشتی ، اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت ، به غریبه سر سپردی

بدون اینو كه دل من شده جادو به طلسمت

یكی هست اینور دنیا كه تو یادش مونده اسمت

 

اگر تو بخواهی

در همین نزدیکی در وجود من

 

ستاره می درخشد اگر تو بخواهی

 

خورشید می تابد اگر تو بخواهی

 

ماه پدادار می شود اگر تو بخواهی

 

گل می شکفد اگر تو بخواهی

 

چشمه می جوشد اگر تو بخواهی

 

درختان می رویند اگر تو بخواهی

 

ساربان خسته در بیایان راه می رود اگر تو بخواهی

 

و دل من می تپد اگر تو بخواهی

 

اگر تو بخواهی با تمام وجود می خواهمت

 

و اگر تو نخواهی ....

منم عاشق...

من از اعماق وجود می گریم

       

من از اعماق وجود می گریم   

                                   و تو در روبه روی من می خندی

من از اعماق وجود تو را صدا می زنم

                                   و تو در چهره ی من نگاه می کنی و ساکتی

من از اعماق وجود عاطفه را حس می کنم

                                    و تو بی روح و بی عاطفه در روبه روی من نشسته ای

من از اعماق وجود تو را می خواهم

                                    و تو در روبه روی من فعل نخواستن را صرف می کنی

تنهایی را دوست

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا ....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...
شاید در سکوتی

یا شاید در شبی سردو بارانی .....!!!

بیا آنقدر در جاده های عشق قدم بزنیم

بیا آنقدر در جاده های عشق قدم بزنیم 

که جای پای هیچ عاشقی از آن فراتر نباشد بیا آنقدر در عشقمان غرق شویم که راهی

 برای نجاتمان نباشد

 

Image hosting by TinyPic

به من گفتی...

      

یادم آید

                                 

                                      

 

            یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

 

اشك در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم

 

یه روز تو جهنم همدیگرو می بینیم اخه هر ۲ تامون جهنمی هستیم تو به جرمه اینکه قلب منو دزدیدی و من به خاطر اینکه به جای خدا تو پرستیدم.

مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه...

زیرا می دانم که به سوی من باز خواهی گشت.

پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد.

 به انتظارت خواهم ماند. 

زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد.

 قلبی که در آن خاطره ها و

 خوشی ها مدفون است.

حتی اگر بدانم که به سوی من باز نمی گردی...

 بازهم به انتظارت می نشینم

 

شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد.

با من بگو از عشق ...

با من بگو از عشق ، ای نازنین معشوق

که برای رسوایی ، دنبال بهونه ام

با بوسه ای آروم خوابم رو دزدیدی

تو شدی تعبیر رویای شبونه ام

من تو نگاه تو دنیامو می بینم

فردای شیرینم ، نازنین من...

چشمای تو ، افسانه نیست

که تموم خواب و خیالم بود

تقدیر من ، عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود...

...

دلواپسی هامو با خنده ای کم کن

که تویی پایان تردید و بیتابی

 


سه شنبه 3 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

          

عشق من  منو صدا کن  منو از خودم رها کن

تو اجاق مرده دل  آتشی تازه به پا کن

تو منو از نو بنا کن

عشق من  منو صدا کن  قصه مو بی انتها کن

روبروت آیینه بگذار  ابدیتی بنا کن

عشق من  منو صدا کن

سفر بس کن پرستو آی پرستو
چقدر پرواز به این سو و به اون سو
نگاه کن ای اسیر بی قراری
ببین چند سال دنبال بهاری
بهار ما دو روزه عمر ما هو
خبر داری پرستو یا نداری؟
همون عمری که از چنگ منو تو
فرار کرد مثله آهوی فراری

پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا

پر پرواز به گول قصه بستیم
هزار شب فرصت خورشید شکستیم
بهار اومد ندیدیم و دوباره
از این پاییز به اون پاییز نشستیم
حالا دریاب از این روزهای تازه
یه روزو که خودش عمر درازه
همین وقت گلی که مونده باقی
همین یک نفسی که چاره سازه

پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا

آه ای پرستو ...

سفر بس کن پرستو آی پرستو
چقدر پرواز به این سو و به اون سو
نگاه کن ای اسیر بی قراری
ببین چند سال دنبال بهاری

پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا
پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا
همین وقته همین روز

باغبان من باش

چه نرم و لطیف میروید

در جهان اندیشه ام

تنپوش آبی آرزوهایت!

و چه بیقرارند

 در نوازش باد ،گیسوانت.

گونه هایت ژرفای آسمانی است

که بی هیچ ستاره تو را درخشید.

و چه زلال

چشمه هایی که تو را جوشید

و  پایدار ،زمینی که از شهد لبانت نوشید.

 

نرم و لطیف می آیی

سبز و خرامان

و چه آهسته بر می فرازی

رویش قامت ام را

بر جنگل سبز دیدگانت.

 

با غبان من باش!

من آن نگاه سبز یاس سپیدم.

رویشی بی دغدغه

بر سنگ بوته های عقیق

و گلوگاه فریاد یک غرور

بر آواز های مغموم حنجره ات .

بر آستان مخمل دیدگانت

مرا فریاد کن

و بر شمعدانی گل هایت

مرا برویان

و باغبان من باش .

   

بوسه را دوست دارم نه در هوس...

پرنده را دوست دارم نه در قفس...

تو را دوست دارم تا اخرین نفس

چقدر كلمه عشق برایم غریب شده است!!!

كلمه ای كه امروزه شده بازیچه ی لبهای دخترك ها و پسرك هایی

كه برای رسیدن به خواسته های غیر انسانی خود از آن استفاده می كنند. 

عشق !

هر چه فكر می كنم نمی دانم مفهوم این كلمه چیست.

یعنی واقعا عشق همان كلمه ای است كه آنها ازش استفاده می كنند.

بهتر است سری به گذشته ها و به عشق های گذشته بزنیم . آنها

معنی واقعی عشق را فهمیدند و درك كردند . عشق های زیبایی هم

مانند شیرین و فرهاد . لیلی ومجنون .

اما نه نمی شود این عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به این باور

می رسم كه عشق گذشته هم كذایی وزود گذر بوده. وای خدای من !

من بجای اینكه عاشق بشوم دارم متنفر می شوم .یعنی چه بر سر من و

این آدمك ها آمده كه یكی از بهترین و قشنگ ترین احساس

آدمی را فراموش كرده ایم . گویند زندگی بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگی ما آدم ها نزدیك است...

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

   

سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان

  نوشتم برات می خوندم!

به چشمانت بیاموز ؛که هرکس ارزش دیدن ندارد
به دستانت بیاموز ،که هرگل ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جایی ندارد

بعضی وقتها چشم ادم عاشق بیش از دلش براش مهمه  چون توی چشم عاشق دل عاشق هم نهفته است

خوشا عاشق شدن اما جدائی

خوشا عشق و نوای بینوایی

خوشا در سوز عشقی سوختن ها

درون شعله اش افروختن ها

چو عاشق از نگارش کام گیرد

چراغ آرزوهایش بمیرد

اگر می داد (لیلی) کام (مجنون)

کجا افسانه می شد نام (مجنون

هزاران دل بحسرت خون شد از عشق

یکی در این میان مجنون شد از عشق

در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت

چراغش در جهان روشنتر افروخت

نوای عاشقان دربینواییست

دوام عاشقی ها در جدائیست

اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش زول بزنی.نمی تونی دوری

شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری.نمی تونی بهش بگی

چقدر به اون نیاز داری.واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن  ..... خداحافظ دوستان 

از لبانم بشنو :

(( زندگی رویا نیست.

زندگی زیبایی ست.

می توان ،
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت

می توان ،
از میان فاصله ها را بر داشت

دل من با دل تو ،
هر دو بیزار از این فاصله هاست.))

میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!!!!!!!!

می گفت: آنهایی كه خدا را از زندگی شان خط زده اند، آنهایی كه تا حالا توی سجده هایشان برای یك بار هم نگفته اند: «دوستت دارم» آنهایی كه شب ها نرفته اند زیر آسمان و زل نزده اند توی چشم های خدا و بهش نگفته اند: «تو بهترینی» آنهایی كه بی قراری نكرده اند و زیر لب نگفته اند: «یا حبیــب» ... چه می فهمند از جوانی، چه می فهمند از لذت عاشقی، چه می فهمند؟


چهارشنبه 28 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

60 249 با همه بی سروسامانیم    باز بدنبال پریشانیم

همه می گویند ماه زیباست

اما ندیدم كه كسی بگوید آری او تنهاست

   تنهایی من همانند تنهایی ماه

گم شدم در لابه لای غم ها در شب سیاه

دل من چون دل مهتاب پر خون

اما در ظاهر برای دلخوشی گلگون

عابران رهگذر شاد و خندان

نور مهتاب مستشان كرده صد چندان

ای كاش كسی عبور می كرد از دل من

تا كه شاید بشود همدم من

ای دل خونین ، مباش بی تاب

دلش مانند توست این مهتاب

چشم امید به فردای دگر می دوزم

در غم تاریك دلم در تب عشق می سوزم30 لام   .  .  .    حالت خوفه   .  .  .be  free

 

تو گفتی عشق چیست؟

گفتم عشق سرسبزی زندگی ست

گفتی زندگی چیست؟

گفتم زندگی سراب دل من تنهاست

گفتی سراب چیست؟
گفتم سراب فانیت این دنیاست

گفتی دنیا چیست؟

گفتم دنیا همچو گنجشك تنهاست

گفتی تنهایی چیست؟

گفتم تنهایی غم فراق ست

گفتی غم فراق چیست؟

گفتم غم فراق ، غم دلی است كه از هجرانها پوسیده

گفتی دل پوسیده هجران چیست؟

گفتم دل پوسیده هجران ، دل من است

كز دوری تو به زار آمده     

بی تو دریای دلم طوفانی است

                 آسمان چشم من بارانی است

بی تو مرغ آرزوها و امید

               در حصار زندگی زندانی است

بی تو دیگر كاخ خوشبختی من

                 نیست كاخ ، آیینه ویرانی است

بی تو دیگر یاسمن مستی نكرد

                   زرد گشت و در پی عریانی است

بی تو من عاشق ترم از روز قبل

                   این شگفتی از سر حیرانی است

بی تو ، طومار غم و اندوه و درد

                    در سكوت سرد دل مهمانی است

بی تو دیگر زندگی باور نشد

                    زندگی در بی كسی نادانی است

aabb

 
 را ساختم با اون برفا ، آدم برفی / تو اون شب اومدی دنیا ، آدم برفی
 شبی كه عمرش از هر شب دراز تر بود  / به او شب ما می گیم ، یلدا ، آدم برفی
یه جورایی من و تو عین هم هستیم  /  توام تنها ، منم تنها ، آدم برفی
من عاشق بودم و خواستم پناهم شی /  توام عاشق بودی اما ، آدم برفی
همه انگار پی اونن كه كم دارن  / تو بودی عاشق گرما ، آدم برفی
منم از عشقم و اسمش واست گفتم  / نوشتم با دسام زیبا ، آدم برفی
تو خندیدی و گفتی ، قلبت از یخ نیست  /  تو عاشق بودی عین ما ، آدم برفی
 تو گفتی كه براش می میری و مردی  /  آره مردی همون فردا ، آدم برفی
دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست  / سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی
تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون  /  واسش مردی ، چه قدر زیبا ، آدم برفی
نمی ساختم تو رو ای كاش واسه بازی  / تو یه پروانه ای حالا ، آدم برفی
چه آروم آب شدی ، بی سر و صدا رفتی  / بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفی
كسی راز تو رو هرگز نمی فهمه  / چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفی
 من اما با اجازت می نویسم كه  / تو روحت رفته به دریا ، آدم برفی
تو روحت هر سحر خورشید و می بینه  / می بینیش از همون بالا ، آدم برفی
ببخشید كه واسه بازی تو را ساختم  / قرار ما شب یلدا ، آدم برفی
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط داوود | نظر بدهید

 

زندگی شطرنج دنیا و دل است            قصه ی پررنج صدهامشکل است

شاه دل کیش هوسها می شود                پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج می رود              در سر ما بس خیالی باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او                     غافل از اینکه حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت           مهره های او تمامش کامل است

 با دل صدیق ما او حیله ها                       دارد و از بازیش دل غافل است

   من تو را تا بینهایت می پرسیدم ولی هرگز نفمهیدی
التماست کردمو و در خود شکستم غرورمه بازم نفهمیدی
عاشق نبودی ، تا که بفهمی دردمو ،احساسمو
هرگز نخواستی تا که ببینی ناله های قلبمو
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت


به پای تو نشستم از عشقت مست مستم
دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم
از یاد من نمیری،مردم از این اسیری
چیکار کنم که امروز از عشق من تو سیری

دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت

 

برو مسافر من

 برو سفر به سلامت

نگو که روز دیدار میمونه تا قیامت

تا وقتی زنده هستم منتظرت میمونم

 برو خدا به همرات درد بلات به جونم

 این لحظه های اخر بگو میمونی پیشم

از فکر رفتنت دارم دیوونه میشم

میخوام به دورت امشب پروانه وار بگردم

به این امید که شاید بگی که بر میگردم

ارزو دارم امشب با تو هرگز نمیره

 

 

                


چهارشنبه 28 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

60 249 با همه بی سروسامانیم    باز بدنبال پریشانیم

همه می گویند ماه زیباست

اما ندیدم كه كسی بگوید آری او تنهاست

   تنهایی من همانند تنهایی ماه

گم شدم در لابه لای غم ها در شب سیاه

دل من چون دل مهتاب پر خون

اما در ظاهر برای دلخوشی گلگون

عابران رهگذر شاد و خندان

نور مهتاب مستشان كرده صد چندان

ای كاش كسی عبور می كرد از دل من

تا كه شاید بشود همدم من

ای دل خونین ، مباش بی تاب

دلش مانند توست این مهتاب

چشم امید به فردای دگر می دوزم

در غم تاریك دلم در تب عشق می سوزم30 لام   .  .  .    حالت خوفه   .  .  .be  free

 

تو گفتی عشق چیست؟

گفتم عشق سرسبزی زندگی ست

گفتی زندگی چیست؟

گفتم زندگی سراب دل من تنهاست

گفتی سراب چیست؟
گفتم سراب فانیت این دنیاست

گفتی دنیا چیست؟

گفتم دنیا همچو گنجشك تنهاست

گفتی تنهایی چیست؟

گفتم تنهایی غم فراق ست

گفتی غم فراق چیست؟

گفتم غم فراق ، غم دلی است كه از هجرانها پوسیده

گفتی دل پوسیده هجران چیست؟

گفتم دل پوسیده هجران ، دل من است

كز دوری تو به زار آمده     

بی تو دریای دلم طوفانی است

                 آسمان چشم من بارانی است

بی تو مرغ آرزوها و امید

               در حصار زندگی زندانی است

بی تو دیگر كاخ خوشبختی من

                 نیست كاخ ، آیینه ویرانی است

بی تو دیگر یاسمن مستی نكرد

                   زرد گشت و در پی عریانی است

بی تو من عاشق ترم از روز قبل

                   این شگفتی از سر حیرانی است

بی تو ، طومار غم و اندوه و درد

                    در سكوت سرد دل مهمانی است

بی تو دیگر زندگی باور نشد

                    زندگی در بی كسی نادانی است

aabb

 
 را ساختم با اون برفا ، آدم برفی / تو اون شب اومدی دنیا ، آدم برفی
 شبی كه عمرش از هر شب دراز تر بود  / به او شب ما می گیم ، یلدا ، آدم برفی
یه جورایی من و تو عین هم هستیم  /  توام تنها ، منم تنها ، آدم برفی
من عاشق بودم و خواستم پناهم شی /  توام عاشق بودی اما ، آدم برفی
همه انگار پی اونن كه كم دارن  / تو بودی عاشق گرما ، آدم برفی
منم از عشقم و اسمش واست گفتم  / نوشتم با دسام زیبا ، آدم برفی
تو خندیدی و گفتی ، قلبت از یخ نیست  /  تو عاشق بودی عین ما ، آدم برفی
 تو گفتی كه براش می میری و مردی  /  آره مردی همون فردا ، آدم برفی
دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست  / سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی
تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون  /  واسش مردی ، چه قدر زیبا ، آدم برفی
نمی ساختم تو رو ای كاش واسه بازی  / تو یه پروانه ای حالا ، آدم برفی
چه آروم آب شدی ، بی سر و صدا رفتی  / بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفی
كسی راز تو رو هرگز نمی فهمه  / چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفی
 من اما با اجازت می نویسم كه  / تو روحت رفته به دریا ، آدم برفی
تو روحت هر سحر خورشید و می بینه  / می بینیش از همون بالا ، آدم برفی
ببخشید كه واسه بازی تو را ساختم  / قرار ما شب یلدا ، آدم برفی
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط داوود | نظر بدهید

 

زندگی شطرنج دنیا و دل است            قصه ی پررنج صدهامشکل است

شاه دل کیش هوسها می شود                پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج می رود              در سر ما بس خیالی باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او                     غافل از اینکه حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت           مهره های او تمامش کامل است

 با دل صدیق ما او حیله ها                       دارد و از بازیش دل غافل است

   من تو را تا بینهایت می پرسیدم ولی هرگز نفمهیدی
التماست کردمو و در خود شکستم غرورمه بازم نفهمیدی
عاشق نبودی ، تا که بفهمی دردمو ،احساسمو
هرگز نخواستی تا که ببینی ناله های قلبمو
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت


به پای تو نشستم از عشقت مست مستم
دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم
از یاد من نمیری،مردم از این اسیری
چیکار کنم که امروز از عشق من تو سیری

دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت

برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت

 

برو مسافر من

 برو سفر به سلامت

نگو که روز دیدار میمونه تا قیامت

تا وقتی زنده هستم منتظرت میمونم

 برو خدا به همرات درد بلات به جونم

 این لحظه های اخر بگو میمونی پیشم

از فکر رفتنت دارم دیوونه میشم

میخوام به دورت امشب پروانه وار بگردم

به این امید که شاید بگی که بر میگردم

ارزو دارم امشب با تو هرگز نمیره

 

 

                


چهارشنبه 28 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

" /> 

حال کنین


سه شنبه 27 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

265658.jpg299342.jpg260407.jpgimage01.jpg


تقدیم به مریم جون

شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

  

- خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت....... *☺*☺*   ♫*♫*♫☺

آهای تو...

آهای تو که این همه دوری از من/این روزا در حال عبوری از من/آهای تو که فکر میکنی سوزوندی/دار و ندارم رو با دوری از من/ طاقت نداری ببینی،میدونم/این همه طاقت و صبوری از من/ستاره ها میگن پشیمون شدی/میخوای بگی که غرق نوری از من/ فکر نکنم بشه با صد تا دریا/این همه نفرت رو بشوری از من!/نمیدونم میخوای با قلب سنگی،دل ببری بازم چجوری از من/ پشیمونی فایده نداره دیگه،چشمات باید بارون بباره دیگه!

تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریكیست كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
كه به اندازه یك پنجره می خوانند
آه
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می كارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
كوچه ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه ای هست كه قلب من آن را
از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد
و بدینسانست
كه كسی می میرد
و كسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد
من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شكل حزن پریشان واقعیت بود
و پلك هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه كودكی باد را صدا می كرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما، یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل لهجه یك سطل آب تازه شدیم
و ابرها دیدیم
كه با چقدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چقدر تنها ماندیم

ساده رنگ

آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یكدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می كنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشك می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم

!

گل سرخی که یک روز برام خریدی،اسمشو می زارم راز دل فریبی

 

نامه ها یی  که  برام  تو می نوشتی  بوی دستات  و میده یار قدیمی

 

از عشق زیر  بارون گریه کردم اشکامو نبینی

 

نمی دوی که چقدر زیبا و دل فریبی

 

اشکای من  هدیه به تووووو

 

توو مثه فرشته های خدا میمونی

 

تو باکی و  و عاشقی و مهربونی

 

مرحم من دستای تو

 

اشکام ،اشکام دونه دونه دونه دونه دونه دووووونه

 

ریختن روی گونت فکر کردی بارونه

جذابیت های منحصر به فرد تهران

در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس می نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آنها

در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه آن جاهایی که دیده نمی شود هم نگاه می کنند

همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پیمایی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسیکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چیز به کندی پیش می رود

ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنیا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

 

بی تو ، بی تو میمیرم میمیرم میمیرم، بی تووومن آروم نمی گیرم


شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

Smileyنظر یادتون نره تا ادامه بدیم....Smiley


شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :عکس، 

 

وحشی های قرن ۲۱


تقدیم به مریم جون

شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

نمیدونم....
چرا ای قلب من؟ چرا خون را تصفیه می کنی؟ چرا بدی ها را بیرون می کنی و مرا فقط به خوبی ها عادت داده ای؟ چرا اشک من، فقط برای دیگران می باری و فقط وقتی به کسی بدی می کنم! چرا با اینکه چهار فصل را می شناسی همه ی فصل ها را بهار می بینی؟ همه چیز که تازه و زیبا نیست! چرا ای کودک من هنوز با همان عادت های پاک کودکانه ات بازی می کنی؟ چرا از زمستان سفیدی برف را به خاطر سپرده ای نه سرمای سوزان و مرگ زیبایی ها را...
دوستت دارم، قلبم را دوست دارم که یخ ها را به اشک شیرین و پاکم ذوب می کند و برای خوبی ها وپاکی ها بزرگ ترین گنجینه را دارد، چشمانم را دوست دارم که هنوز هم با دیدنش به تپش می افتند و تمام ناز ها و غمزه ها را به کار می گیرند تا بتوانم زیبا ترین لبخند را پیشکشش کنم، دستانم را دوست دارم که هر روز ملایم تر از گذشته مهربانی را به من می آموزند و من سرشاراز جاذبه ی تو می شوم و چنان نبودنت را زجر می کشم که جز اندیشیدن به تو راهی برایم نمی ماند... ، افکارم را دوست دارم که همچون یک بازیگر به تمام صحنه های ممکن و ناممکن سرک می کشند و تمام نمایشنامه ها با حضور توست و به تو ختم می شود، حتی اگر با نگاه حسودت مرا دنبال کنی!
عزیزم، ماه آنقدر کوچک است که وقتی نگاهش می کنم آن دو ستاره ای را می بینم که  کنارش چشمک می زنند، نه آن مغرور زیبای محبوب را! و آن لحظه حتی ماه هم به من و تو حسادت می کند، ببین! حتی ماه هم به من و تو حسادت می کند...
چرا این حس کشنده را از ماه و از تمام دنیا گرفتی؟ چرا اجازه دادی از جدایی ما لذت ببرند؟ چرا مایه ی غرورمان را از ما گرفتی...؟
من هیچ وقت آن حس شیرین با تو بودن را از یاد نمی برم، و هرگز جای خالی تو را در کنارم درک نمی کنم، می دانی که اگر به نبودن همیشگی تو حتی فکر کنم زندگی برایم نا ممکن خواهد بود! می دانی که من هنوز هم هر صبح با این فکر که تو روبرویم نشسته ای بیدار می شوم و شب ها به امید صبح فردا و با آرزوی خواب خوش برای تو می خوابم، میدانی که هنوز هر کاری که می کنم از تو نظر می خواهم و هنوز هر کاری که می کنم با تو می کنم، هنوز هر کاری که می کنم با تو می کنم...
تمام امروز را به یاد شیرینی های تو گریه کردم، و تمام امشب به ماه نگاه خواهم کرد، نه به خاطر ماه بودنش، بلکه به خاطر جای خالی آن دو ستاره،  به یاد تو و برای تو که مثل ماهی، برای مریمی که تویی...!
Gerye.... magnify


شنبه 17 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی

گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی

گذاشتم جونم که اگه رفتی منم برم ....

 

ادم این عکسها رو میبینه بدش نمیاد بره سر چهارراه یک چرخی بزنه دو سه تا مخ بزنه هیف که من بچه خوبی هستم

 

ارواح عمت اگر بلد باشی بلییارد بازی کنی اصلا چوبش رو نمیدونه چه جوری دستش بگیره مثل چیز دستش گرفته چی بهش میگن همین چیز دیگه ولش کن

 

 

ارواح عمت اگر بلد باشی بلییارد بازی کنی اصلا چوبش رو نمیدونه چه جوری دستش بگیره مثل چیز دستش گرفته چی بهش میگن همین چیز دیگه ولش کن

Ski

 


چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

دیگه امروز نظر ندین واقعا پستین


تقدیم به مریم....

چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

جدایی عشقهای کوچک را به نابودی میکشد

 

و به عشقهای بزرگ عظمت میبخشد.

 

مانند باد که شمع را خاموش می کند

 

و به شعله های آتش دوام می بخشد.

 

من آن تنها ترین تنهای شبگردم

که شب ها در خیالم با تو می گردم

من ان تنها ترین انسان بی وزنم

که ساعت ها میان ابرها می خندم و شادم

من آن خسته ترین مجنون ولگردم

که مدت ها میان شهر می چرخم

من آن بی کس ترین  خداوندم

که از طوفان و بوران ها نمی ترسم

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

                                هر چند معنایی جز رنج و پریشانی ندارد

        اما

               کوری را هرگز به خاطر

                                                    آرامش

                                                                  تحمل مکن

زندگی را می توان درغنچه ها تفسیر کرد
 با نگاه سبز باران عشق را تعبیر کرد
زندگی را پر ،زاحساس کبوترها نمود
کینه را با نگاه ساده ای زنجیر کرد
هم چو شبنم چشم را درچشم شقایق ها گشود
طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد
زندگی را می توان در خلوت هر صبح دم
با وضوئی با دعایی با خدا تقسیم کرد

باور نمی کنم، هرگز باور نمی کنم که سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.
یک کاری خواهد شد.
زیستن مشکل شده است و لجظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند که احساس می کنم خفه می شوم.
هیچ نمی دانم چزا؟ اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و او ست که مرا چنان بی طاقت کرده است که احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم
. در خودم بیارامم.
از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند
... این کفش تنگ و بی تابی فرار
! عشق آن سفر بزرگ
. اوه، چه می کشم

 

آنکس که در تنهاتر ین تنهاییم ، تنهای تنهایم گذاشت

        کاش در تنها تر ین تنهاییش

               تنها کس تنهاییش 

                  تنهای تنهایش نگذارد......        

دگر عشقم نمی خواهی سراغ من نمی آیی

مرا در خویش رها کردی در این غربت به تنهایی

توشکل باورم بودی رفیق و یاورم بودی

تو رفتی و ندانستی امید آخرم بودی

تو معشوقی دگر داشتی تو عشقی تازه تر داشتی

چرا من دیر دانستم کس دیگر به سر داشتی

فقط عکسی به جا مانده ز عشق و زندگانیم

ز من خاکستری مانده در ایام جوانیم

من تمنا کردم
که تو با من باشی
و تو گفتی: هرگز
سخنی سخت و درشت
و مرا غصهء‌ این هرگز
کشت...


تقدیم به مریم جون

چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شود
اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشک می ر یزم
اگر فکر می کنی که با نبودنت لحظه هایم خالی می شوند
اگر فکر می کنی که بی تو می میرم
بسیار درست فکر کرده ای
خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمی آورم
پس بمان...
بمان كه گر تو بمانی بهار خواهد ماند
بمان كه گر تو بمانی هَزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن , بمان دلیل سرودن

چشم مستی که مرا شب همه شب می نگریست
دوش دیدم که به اندازه یک ابر گریست
کاش کز روز ازل دوست نمیداشتمت
زیر لب زمزمه میکرد ومرا می نگریست
آتش چشم پراز خشم تو میگفت برو
جذبه چشم پر از مهر تو میگفت بایست
پا به پا کردم ودردل هوس ماندن بود
که تو گفتی که سر دردسرم نیست نایست
گل نائ برتو چه رفتست که بر روی لبت
دیگر آن خنده جادویی بی شائبه نیست 

گل به گل سنگ به سنگِ ایـــــــن دشت

یــــــــادگاران توانــد!

رفـــته ای اینـك و هر سبزه و سنگ در تمام  در و  دشت

ســـــــوكواران توانـــد!

در دلم آرزوی آمدنـت مـــی میرد

رفــــته ای اینـك ، اما آیــــــا باز بر میگردی؟؟؟؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام مـــــی گیرد !!!!!

من پری کوچک غمگینی را می شناسم
که در قعر اقیانوسی مسکن دارد
پری کوچک غمگینی که دلش را می نوازد
در یک نی لبک چوبی آرام،آرام
پری کوچکی که هر روز از یک بوسه می میرد
و
سحرگاهان از یک بوسه به دنیا می آید

دوستم داشته باش
که تو را می خوانم، که تو را می خواهم.
دوستم داشته باش
که تویی در نگهم، تو نوایم هستی
دوستم داشته باش.
چون تو را می یابم، آســــــــمان فرش من است
رود ســـــــرمست من است.
من تو را می جویم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را می پو یم
شــــادم از این پویش، مستم از این خواهش.
آه اگر پلک زنم
نکند محو شوی!!
آه اگر گریه کنم
نکند پردهء اشک، نقش زیبایت را اندکی تیره کند!!
از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من
از شبی در خوفم، که صدایت برود، دور شود از گوشم
آه، آن شب نرسد
یا اگر خواست رسد، من به آن شب نرسم

ای عشق من از گریز اقاقی ها از فریب قصه ها با تو سخن گفتم
در شب مستی برایت از داغ دل شقایقها گفتم.
برایت از رنج کودکانه ی عشقی بزرگ و راز مبهم وفاداری اشکهایم را که فقط برای عشق می بارند گفتم اما تو آوای غم انگیزم را نشنیدی . شاید صدایم در میان کوچه های غربتم پیچیدو از خاطره ها رها شد.کاش این دیوار های بلند جدایی را همان غربتی که مرا از این زندگی دور ساخت فرا گیرد. آن گاه میدانم که تو از آن سوی دیوارهای غربت به شهر خاموش دلم می آیی و مرا آشنایی قدیمی می شوی. چقدر باید از غربت نوشت تا دیگر واژه ای از آن نماند. و چقدر باید بار سنگین غم را به دوش کشیدتا دیگر سهمی از کوله بار غم نداشته باشیم. نمی دانم برای رهایی چه تاوانی باید داد


چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها