تبلیغات
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

چهارشنبه 10 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

اگر عشق این است ، به عاشق نبودنم افتخار می کنم!!! 

 

شنیده بودم که عشق با شعف همراه است اما ، از شنیدن اینکه فرهادها از عشق شیرین ها خود را می کشتند و مجنون ها بخاطر عشق لیلی ها از کار و زندگی می افتادند هیچ گاه به شعف نمی رسیدم و در هیچ یک از این ها عشق الهی را نمی دیدم. هرچند که اطرافیانم همواره ، خواهانِ عشق بودند اما همیشه با افتخار می گفتم :" اگر این اسارت ،عشق است ، من هیچ گاه خواهانِ عشق نیستم." 

عشق در نگاهِ آنها اینگونه بود ، که معشوق را همچون قناری در قفسی حبس می کردند تا بتوانند از وجودِ او در نزدیکی ِ خود لذت ببرند. شنیدم که عاشقی به معشوقش می گفت :"عزیزم تو مالِ منی!!!!!!!".

چندین سال برایم اینگونه گذشت. در این مدت از اطرافیانم می پرسیدم عشق چیست؟ در اکثر پاسخ ها عشق همان اسارتی بود که من از آن می گریختم. تا این که توانستم با عارفی صحبت کنم و با یک برداشت ذهنیِ عالی که قدرت ِ توان بخش عشق را بیان می کرد آشنا شوم.

از او پرسیدم: عشق چیست؟

گفت :  عشق نیرویی است که اگر بخواهی  در وجودِ تو غرق می شود . نیاز به جاری شدن دارد تا تو آن را حس کنی پس تو معشوقی بر می گزینی تا با جاری کردنِ عشقِ درونی ات به او به شعف برسی.

پرسیدم : چرا خیلی ها ، با عشق اسارت می سازند؟

گفت : عاشق گل هیچ گاه بخاطر ِ علاقه زیادش به گل آن را از بوته جدا نمی کند تا در لیوانِ آبی آن را در کنج خانه حبس کند . عاشق حقیقیِ گل آن را در بوته باقی می گذارد تا از رشدِ گل به شعف درآید.

گفتم : اینگونه خیلی سخت است و خیلی از انسانها نمی توانند دوری از معشوق را تحمل کنند!

اوگفت : عاشقانِ گل همه گل پرورند، زحمتِ گل پروری برخود خرند

اگر عشق مادرت به تو باعث می شود که همواره او تو را در خانه حبس می کرد تا نکند که از دست بروی تو هیچ گاه رشد نمی کردی.هرچند که برای خودِ او رنجی بزرگ بود .

او به من گفت : *" من شوقِ عشق را به تو خواهم آموخت . اعمالِ ما به ما وابسته اند همچون درخشندگی به فسفر . درست است که اعمالِ ما، ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل به آن است که سخت تر از دیگران سوخته است."*

سنگ سیاه زمانی به مجسمه ای زیبا مبدل می شود که ضرباتِ چکش ِ مجسمه ساز را تحمل کند . و این گونه است که تو لایق عشق الهی خواهی شد .

گفتم: هرچند که پذیرش این نوع عشق سخت است، بااین حال من با تمامِ وجود آن را می پذیرم .

و او گفت: * "برایِ من شنیدنِ این که شن ساحل نرم است کافی نیست می خواهم پاهای برهنه ام این نرمی را حس کند . معرفتی که قبل از آن احساس نباشد برای ِ من بیهوده است"*

 و من از این که پروردگار در قالب یک عارف تعریفِ زیبایی از عشق را به من ارزانی داشت بسیار خوشحالم . 



چهارشنبه 10 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

نشستی بالای سرش. نمی بینیش اما می دونی که اونجاس. 

تو بودی. تمام لحظه هاش اونجا و کنارش بودی. 

بغض می کنی. باهاش حرف بزن. بگو دلت می خواست دنیا رو به پاش بریزی. 

بگو دلت می خواست خوشبخت ترین باشه. بگو تمام لحظه هایی رو که با هم بودن تو ذهنته. 

پر از نشاط بود. یادته؟ تو چشماش برق زندگی بود و تو خنده هاش سرمستیه جوونی. 

پر از آرزو. پر از امید..... 

با یه خورده سردر گمی. یه خورده بد اخلاقی.یه خورده بد بینی. یه خورده  کم کاری. 

اما دوست داشتنی. 

تمام فکرش این بود که یه روزی به یه جایی برسی. 

درست همون طور که تو با تموم وجودت برای اون آرزو می کردی. 

چطوری رفت؟ یادت هست؟ 

معلومه یادت هست. مگه می تونی فراموش کنی؟ 

یادته چطوری خاکها رو روی صورت بی روحش می ریختن؟ 

یادته چه وحشتی توی چشات بود؟ 

یادته به هم قول داده بودین همدیگه رو نتها نذارین؟ 

اصلا فکر می کردی یه روز بیای بالای قبری که اون توش خوابیده باشه؟
چه روزایی بود.
 

روزایی که براش با صدای بلند شعر می خوندی. 

روزایی که می بردیش تفریح. 

چه شبهایی بود.... 

شبهایی که واسه ی غصه هات اشک میریخت. 

شبایی که پابه پای تنهاییات باهات زمزمه می کرد. 

چه روزها و شبهایی بود..... 

وقتی کنار هم خوش و خرم واسه ی زندگی تلاش می کردین. 

وقتی با هم دیگه به دیگران کمک می کردین. 

وقتی با هم دیگه ..... 

با هم عاشق شدین آره؟ 

چه دنیایی بود وقتی واسه دل هم ترانه زمزمه می کردین. 

وقتی موقع قرار همدیگه رو برانداز می کردین تا بی عب و نقص باشین. 

چه لحظه هایی بود وقتی همه چیز بینتون تقسیم می شد. 

چه دردی می کشیدی وقتی اون نتهایی مریض می شد. 

چه اشکی می ریخت وقتی فقط حاله تو بد بود...... 

حالا دیگه همه چی تموم شده. 

دیگه نه اون میاد پیشت نه تو می تونی کنارش باشی. 

به خاطر یه حادثه ی کوچیک همه چیز به هم ریخت. تو ازش جدا شدی. 

تو , آروم و بیصدا نشستی سر قبرش و هنوز باور نمی کنی که دیگه ماله این دنیا نیستی. 

هنوز باور نمی کنی اونی که اون زیر خوابیده تویی. 

هنوز باور نمی کنی که فقط یه روح تنهای سرگردانی .......... 

********** 

کی می دونه کی وقتشه؟

تا دیر نشده بجنب. بذار  تنها حسرتی که می خوری

به حال لحظه های خوبت باشه. نذار از دست خودت گله داشته باشی. 

نذار خودت خودتو نفرین کنی ....... 

 ********

هر هفت روز هفته همراه با نگاه تازه منتظرتم تا بیای 

 

 


چهارشنبه 10 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟

خدا می داند،ولی...

 آن روز که آخرین زنگ دنیا خورد ،

 دیگرنه می شود تقلب کرد

 و نه دم کسی را دید./


آن روزتازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش

از جلسه امتحانهم کوچکتر بود./

 آن روز تازه می فهمیم

که زند گی عجب

سوال سختی بود،

سوالی که بیشتر از یکبار نمی توان به آن

پاسخ داد./

 خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد ،

روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزو خوب ها بنویسند.

خداکند حواسمان بوده باشد

 و زنگهای تفریح، آن قدرتوی حیاط

نمانده باشیم که حیات یادمان رفته باشد./

خدا کند که دفتر

زندگی مان را جلد کرده باشیم

و بدانیم که دنیا چرک نویسی

بیش نیست

                         

 ********

هر هفت روز هفته همراه با نگاه تازه منتظرتم تا بیای

 

 


سه شنبه 9 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

Smileyنظر یادتون نرهSmiley


سه شنبه 9 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

همیشه دوستت دارم


سه شنبه 9 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

یک نمونه صحبت پسر با دختر

 

روز اول:

پسر: سلام

دختر: سلام

پسر : چطوری؟

دختر: بد نیستم مرسی.

هفته اول:

پسر : سلام

دختر: علیک سلام

پسر : چطوری؟

دختر: بد نیستم مرسی. تو چطوری؟

هفته دوم:

پسر : سلام

دختر: علیک سلام. چطوری؟

پسر : قربانت. بد نیستم . تو چطوری؟

دختر: مرسی....خوبم.

هفته سوم:

دختر: سلام

پسر : سلام . چطوری؟ خوبی؟

دختر: مرسی خوبم . خیلی خوبم . و یک نگاه معنی دار به پسر

هفته چهارم:

دختر: سلام عزیزم . چطوری ؟ خوبی ؟

پسر : سلام عزیز دلم . مرسی . بد نیستم . تو چطوری؟

دختر: مرسی . میدونی؟ یه چیزی می خوام  بهت بگم . نمی دونم الان بگم یا بعد؟

پسر : بگو عزیز.

دختر: نه........حالا زوده..... باشه بعد.

هفته پنجم:

دختر: سلام عزیزم . چیزی که دفعه پیش می خواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم ......عاشقتم.....زندگی بدون تو برام هیچ معنی نداره . تمام آینده خودمو با تو

می بینم . اگه تو نباشی زندگی برام هیچه!!!!!

...

هفته ششم:

...

پسر : امروز یه دختر از تو خیابون اومد ازم آدرس پرسید. منم....

دختر: دیگه چی؟ دلمو شکستی! تو که می دونی من چقدر حسودم!

چرا این کارو کردی؟

پسر : من که کاری نکردم....فقط جواب سوا لشو دادم !

دختر: یه قول به من میدی؟

پسر : آره!

دختر: قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی!

پسر : باشه عزیزم . قول میدم!!!

......

روابط صمیمی و رمانتیک ونه (...........) ادامه دارد .

......

ماه هجدهم:

دختر: برام خواستگار اومده!!

پسر : غلط کرده.....

دختر: چرا؟ خوب طوری که نیست . اونم بالاخره آدمه!!

پسر : تو چه جوابی بهش دادی؟؟؟

دختر: هنوز هیچی!!!

پسر : ما کلی قرارمدار با هم داشتیم!! حالا می خوای اونو بذاریش جای من؟؟؟؟

دختر: یه چیزی رو می دونی؟ اون هیچ وقت نمی تونه جای تو رو بگیره!

پسر : من چیکار کنم؟

دختر:نمی دونم! فقط به من فکر نکن! من اگه بدونم تو به من فکر می کنی

یه آب خوش از گلوم پایین نمی ره!!! ببین... برو زودتر زن بگیر!!!

پسر : حسودیت نمی شه!

دختر: نمی دونم! چرادیگه از اینکه تو رو با یه دختره دیگه می بینم حسودیم نمی شه!!!

پسر : ( در فکر و خیا لش) : من میدونم چرا!!!

....... بعدش مدتی پسر ازخاطرات خوش  گذشته می گه و دختر هم برای خالی نبودن عریضه

سنت آبغوره گیری رو اجرا می کنه!

دوران خوش دختر و دورای تحول پسر شروع میشه!!... و خلاصه دید پسر نسبت به دختر

عوض می شه! قلبش نسبت به کلماتی از قبیل دوستت دارم. عاشقتم. زندگی بدون توهیچه.

و بقیه کلمات زیبا ولی پوچ اینطوری مقاوم می شه...

سبک زندگیش عوض می شه ! و خیلی تحولات دیگه...!

 

                                      ********************

حالا اگه در آینده مورد مشابهی براش پیش بیا د...

روز اول:

پسر : سلام

دختر: سلام

پسر : میای خونمون!

دختر: نه!

پسر : مگه به من اعتماد نداری؟

دختر: چرا ولی...خوووووب!!!

............

در اینجا پسر مراسمی موسوم به مخ زنی رو انجام میده و البته موفق هم می شه (علت موفقیتش بلد بودن انبوهی حرفای پوچ و صد من یه غازه که به تازگی از دختر یاد گرفته

و برای مخ زنی کاربرد بسیار داره!)

....

پسر :  تو که می دونی من چقدر دوستت دارم!

دختر: آره.....ولی ..... آخه....

پسر : من قول می دم برای خواستگاری بیام و بگیرمت!!

دختر: جدی می گی؟( و قند توی دلش آب می شه )

پسر : آره عزیزم .  زندگی بدون تو برام معنی نداره

دختر: جدی؟ ( این دفه با یک نگاه عاشفانه تر)

پسر : آره قربونت برم.( با یک نگاه عاقلانه به دختر)

یواش یواش دل دخترنرم می شه و بالاخره رضایت میده!....

پسر: پس بریم !

عصر همان روز:

زیییینگ........زیییینگ.......

پسر که بعد از رفتن دختر به خواب  عمیقی  فرو رفته بود!!در حالیکه خسته است با زحمت و غر غر گوشی تلفن رو برمی داره!

پسر : بله . بفرمایید .

دختر: سلام

پسر : سلام. چطوری؟

دختر: باهات کار دارم!

پسر : تو که یه ساعت نیست از اینجا رفتی!؟

دختر: می خوام دوباره ببینمت!!! فردا بیام خونتون؟!!!

پسر : ( در حالی که موفقیت بزرگی کسب کرده) چرا که نه؟!

                                     

                                                بای بای


سه شنبه 9 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

نیلوفری عشق من

در شب چشمان تو
هزار ستاره می رقصد
زیر نور مهتابی نگاهت
سایه تنهاییم رنگ میگیرد
چشمانم اسیر خواهش می شود
نغمه ای در سكوت سینه ام عاشقانه میخواند
دوستت دارم...
به شب نگاه كن
آوای دل انگیز عشق را بشنو
عطر احساسم را در آغوش بگیر
گلی از باغ تنهاییم بچین
هیاهوی شب را در لحظه ها ویران
مرا در خلوتت پنهان كن
تا در اعماق تنهایی یكدیگر را باز یابیم
چرا كه گل احساسم در تاریك ترین لحظه ها میشكفد


سه شنبه 9 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما كوری را به خاطر آرامش تحمل كن عاقل باش اما عاشق

 Offensive Picture  

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
Email link Offensive Picture  


دوشنبه 8 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

این شراب شیرازه که از ایران صادر میشه ما مردم هم کشکیم نه اونا که مشروب میخورن میدونن درد من چیه


دوشنبه 8 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

Smileyنظر یادتون نرهSmiley


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

عشق یعنی با پرستو پر زدن
   عشق یعنی آب بر آذر زدن
   عشق یعنی چون محمد پا به راه
   عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
   عشق یعنی بیستون کندن به دست
  عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست
  عشق یعنی همچو من شیدا شدن
  عشق یعنی قطره و دریا شدن
  عشق یعنی یک شقایق غرق خون
  عشق یعنی درد و محنت در درون
 عشق یعنی یک تبلور یک سرود


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 
Only For You
 
 
 


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

 

 اون گل سرخی كه تو  

 كاشتی تو قلبم 

 عاشقونه...عاشقونه 

 می مونه برا همیشه 

 جاودونه...جاودونه 

 گاهی آسمون قلبم 

 واسه یادت ابری می شه 

رو  سر اون گل سرخت 

 اشك غربت می پاشونه 

 می پاشونه 

 اگه بلبله بفهمه 

 كه گلت اینجا تو قلبم خونه كرده 

 دیگه هیچ وقت  

 واسه هیچ كس 

 ساز و آواز نمی خونه!!! 


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

   

 كاش می شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها امید دل نا امید من
كاش می شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نمیرد دل من
حیف می دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاری زیبا , در غروبی غمگین ,
در سكوتی سنگین
دل مجنون مرا زیر پا می نهی و می گذری

     


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 بگذار بگویم دوستت دارم 

         

 برای سپاس از دستانی که 

 مهرو نیاز را درهاله ای از تقدس برایم به ارمغان آورد  

 بی آنکه بدانم صاعقه از کجا نواخته شد و قصه آغاز... 

 بگذار بگویم دوستت دارم 

 برای همه تنهایی های غریبانه آینه هایم 

 در چشمانی که نور هدیه می آورد و پاکی... 

 بگذار بگویم دوستت دارم

برای چشمانی که دلی را در گرمای ظهر به آتش کشید و رفت 

 چشمانی که عشق؛ حسادتش را مقدس مینمود  

 بگذار بگویم دوستت دارم  

 به سپاس برای آن هجای دلنشین که بر لبانی لبریز میشود 

 آن هجای شیرین و به یاد ماندنی؛ زمانی که نواخته میشود:

 "دوستت دارم" 

 بگذار بگویم دوستت دارم  

 

 تا زمانی که نفسی هست 

 تا زمانی که... 

 نه ؛ عشق "تا" ندارد 

  

 دوستت خواهم داشت برای یک عمر


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

شب برفی

مدتها بود که می خواستم با تو سخن بگویم اما جنس واژه هایم از سکوت بود و این بار واژه هایی از جنس عشق رابرای سخن گفتن با تو بر می گزینم ای فرشته ی من ای همه چیز من ای وجود من دلم از ان همه گفتنی ها که با تو دارد متورم است افکارم به سوی تو در پروازند تو را در قلب خود می بوسم و در این هنگام شادی همراه با طنین زیبای موسیقی قلبم را فرا می گیرد وقتی به یاد چشم هایت می افتم مثل نخستین باری که تو را دیدم دلم به تپش می افتد نمی دانم در نگاهت چیست که اراده ام را سست می کند و یا در لبخندت چه نهفته که من را از خود بیخود می کند نمی دانم در نگاه یا لبخندت چه چیز را معنا کنم که به محض دیدنش خود را گم می کنم نگار جان به خودم اطمینان دارم و می دانم که هیچ کس نمی تواند دل عاشق مرا به دست اورد هرگز چون می دانم که عشق تو مرا خوشبخت ترین خواهد کرد هرگز دل حساس مرا از یاد مبر که همیشه با توست و از ان تو

 دوستت دارم عزیزم .

 

نامرد


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عکس، 

تولدت مبارک


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

پروردگارا

دوست دارم قلبم را چون جویباری

مقدس به سوی تو جاری كنم

دوست دارم به زبان احساس تو

را ستایش كنم.

پروردگارا اگر گاهی در كمینگاه

شیطان اسیر می شوم تو به من

ترحم كن ... الهی آمین....

 

 

 

 

      میان همه گل گشتم و عاشق نشدم    تو چه کردی که تو را دیدم دیوانه شدم

 


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

آیا مرا خواهی بخشید ؟   

 در حالی كه تمام وجودت از بخشش سرچشمه گرفته ...  

 آیا دوباره مرا دوست خواهی داشت ؟  

  در حالی كه وجودت سرشار از عشق است ...  

 آیا دوباره خواهم دیدمت ؟  

  در حالی كه چشمانت پر از نگاه است ...  

 آیا انتظارم را خوهی كشید ؟  

 در حالی كه انتظارت را میكشم ...  

 آیا سوال دیگری باقیست؟  

  در حالی كه تو پاسخ گوی آن باشی


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

ماآ...ی !!!شب آرام و بی صدا  ...  در تشویش کوچه ها  ... 

 سر گردانم  ... با رویا ی پنجره  ...

  با یک سینه خاطره بی سامانم  ...   نامت را تمام شب  ...

 همراه ستاره ها نجوا کردم ...

  تا در ازدهام شب ...  نقش روشن تو را پیدا کردم  ... 

 دیوار بی کسی تنها پناه من شبها ای دوست ... 

با اشتیاق تو حیران نگاه من شبها ای دوست  ... 

  با آرزوی تو  ... 

 در هر کجای شب از تو خواندم  ...

   با جستجوی تو  ...  در کوچه های ...  شب تنها ماندم  ... 

 یک شب مرا صدا کن  ...

   از دست غم رها کن  ...   این جان خسته ام را  ...

  از من دوری تو چرا؟  ... 

  رخ خود بگشا  ...

  جانا چرا به یاری؟  ...   مرهم نمی گذاری   ... 

 قلب شکسته ام را   ... 

 قلبی شیدا  ...  در هجرانت  ...  با خود دارم   ... 

 بگذار امشب بر دامانت سر بگذارم.


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

تویعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن
تویعنی باغی ازمریم تویعنی كهكشان بودن
تویعنی چتری ازاحساس برای قلب بارانی
تویعنی پیك ازادی برای روح زندانی
تویعنی یك دسته گل را
به دست اطلسی دادن تویعنی درزمستان ها
به فكرپونه افتادن تویعنی روح باران را متین وساده بوسیدن ویادرپاسخ یك لطف به روی غنچه خندیدن


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

گشتم و عاشق نشدم    تو چه کردی که تو را دیدم دیوانه شدم
  

بی تو میشه زنده موند ولی نمی شه زندگی کرد

دوستت دارم برای همیشه ای عشق من


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

گشتم و عاشق نشدم    تو چه کردی که تو را دیدم دیوانه شدم
  

بی تو میشه زنده موند ولی نمی شه زندگی کرد

دوستت دارم برای همیشه ای عشق من


جمعه 5 خرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

سلام بچه ها دیگه اگه نظر ندین خیلی نامردین.........



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها