ومن عاشق شدم آری ببین تنها گناهم را
کسی آیا نمی بخشد نخستین اشتباهم را
بجرم دوستی با تو گذشتند از تمام من
کسی دیگر نمی خواهد دل غرق گناهم ر
ا که تنها این دل تنگم به چشمان تو خوش بود
چگونه از تو بردارم نگاه گاه گاهم را
نگاه عاشقت هر دم نشسته پیش چشمانم
چگونه از تو بگریزم گرفته باز راهم را
تو تا دستان گرمت را زدستانم جدا کردی
گرفتی از نگاه من دگر پشت و پناهم را
قسم بر عهد تو ای گل که تا آخر وفا دارم
ببین اکنون که آوردم خدا تنها گواهم را
ه من تکیه کن -تکیه کن-تکیه کن
که خاصیت عشق را می شناسم
به من تکیه کن مثل شبنم به برگ
تو را بهتر از برگ ها می شناسم
به من شک نکن-شک نکن -شک نکن
که من صحت اعتماد توام
لطیفی تو تکرار ابریشمی
که وقت سرودن به یاد توام
تو از اوج فواره ها آمدی
تو با یک قبیله صدا آمدی
تو از عطر نارنج زارن خورشید
تو از قله ها از هوا آمدی
تو را روی گلبرگ ها می نویسم
در آغاز در انتها می نویسم
در آغاز دفترچه مشق هایم
تو را گرچه من بود ما می نویسم
وقتی بغضم شکسته شد
ونفس هایم
غرق شد در اندوه و بی تابی
فقط سکوت با من بود
گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها
به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد
شب هایی که بالشم
خیس می شد از اشک شبانه و حسرت
فقط سکوت با من بود
دیری است که با درد خود هم آشیان شده ام
وهنوز سکوت با من است
کاش به جای تو
بر سکوت عاشق بودم
بودن با تو
همیشه با تو
معنای زنده بودن من با تو بودن است
نزدیک - دور
سیر- گرسنه
رها- اسیر
دلتنگ - شاد
آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو در کنار تو
مفهوم زندگی است
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو همیشه با تو برای تو زیستن
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
بیا ز سنگ بپرسیم
بیا ز سنگ بپرسیم
درون آِینه ها در پی چه می گردی ؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زان که غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند!
همیشه از همه نزدیکتر به ما سنگ است!
نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلبها همه سنگ
چه سنگ بارانی ! گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری؟
خانه خدا سنگ است!
به قصه های غریبانه ام ببخشایید!
که من -که سنگ صبورم-
نه سنگم نه صبور!
دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد!
در آن مقام که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم!
دلم از این همه سنگ ودرنگ می ترکد
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان همه در زیر سنگ می پویم
ونامی از ما بر روی سنگ می ماند؟
درون آینه ها در پی چه می گردی؟

تبلیغات