تبلیغات
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ] - مطالب رومانتیک
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

چهارشنبه 1 اسفند 1386

نوع مطلب :رومانتیک، 

یه لحظه خوب

 

 ye lahzeye khoob vaghti porang mishe

ke ghabele taghsimo bayan nabashe

 

این نظر یکی از دوستانمه وقتی خوندمش دلم لرزید

 

و اشکم جاری شد !

 

 در   یه لحظه خوب اینقدر همه زیبایی ها

 

 با هم متحد می شن

 

که وجودت در  نور غرق می شه 

 

 احساس می کنی فرزند دردانه خدا هستی

 

ارزش دریافت نعمت هایش را داری  .

 

احساس می کنی خوب هستی

 

 و خوبی ها به سراغت میان  وای خدا ...

 

انسان های خوب  رخداد های خوب  فرصت های خوب

 

  آموزه های خوب و نیکویی به شکل های گوناگون

 

 و بسیار در یه لحظه خوب

 

 موهبت ها چندین برابر می شن

 

و وقتی قدر شو  بدونی به گونه ای موافق

 

 و طبیعی از آن تو می شه

 

به زندگیت وسعت می بخشه

 

و اون وقت زندگیت چشم اندازهای تو رو

 

گسترده تر می کنن و بهت شادمانی می بخشه .

 

به آرامی و با حق شناسی شاد می شی

 

 تا زندگی سرشار از موهبت رو در بر بگیری .

 

اونوقت این چرخه امنیت الهی رو سپاس می گویی

 

و در آن رشد می کنی .

 

اونقدر که نمی تونی بیانش کنی

 

 و یه راز می شه به نام عشق !!!


چهارشنبه 19 دی 1386

نوع مطلب :رومانتیک، 

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی










تولدِ دوبارته اسمشو وقتی می بری















 


ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا


عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر


عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست


عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو


عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی


عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی


عشق یعنی دشت گلكاری شده ؛ در كویری چشمه ای جاری شده


یك شقایق در میان دشت خار ؛ باور امكان با یك گل بهار


در خزانی برگریز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت


عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن


عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده


عشق یعنی مهربانی در عمل ؛ خلق كیفیت به زنبور عسل


عشق یعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اینهمه دیوار باش


عشق یعنی یك نگاه آشنا ؛ دیدن افتادگان زیر پا


زیر لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگین تبسم كاشتن


عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی ؛ عشق زیبایی ، زلالی ، روشنی


عشق یعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق یعنی ماهی راهی شده


عشق یعنی آهویی آرام و رام ؛ عشق صیادی بدون تیر و دام


عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها


عشق یعنی از بدیها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای كتاب

در میان این همه غوغا و شر ؛ عشق یعنی كاهش رنج بشر


نذار که از دستت بره، این گنج خیلی قیمتی...!
وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی
وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس
حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس
پشت سرت هرچی می گن هیچ چی نگی، گوش بکنی
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی
به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه
حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه
دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری
وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری
بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی
حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی
وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات
حاضری حرف قانون و ساده بزاری زیر پات
خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی
قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی
رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی
به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی
حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی


جمعه 15 دی 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

به جرم اینكه خیلی ساده بودم

 به زندان دلت افتاده بودم       
                             اگرچه حكم چشمانت ابد بود       
                                           برای مرگ هم اماده بودم              

                                         

                                                                    

لبخند زدی آسمان آبی شد          
  شب های قشنگ مهر مهتابی شد                   
    پروانه پس از تولد زیبایت          
          تا آخر عمر غرق زیبای شد.                                                            
              در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد          
                در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد              
                آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد               
                 آرزوی مرگ کردم ومرگ هم یادم نکرد


یکشنبه 7 آبان 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 



درود بر روزگاری که بی هیچ سلام و سوالی بر سادگی من خیمه گاهی ساختی پر از بوی درود!

پر درد غریبی. درود بر خنجری که بر دلم نشاندی و زخمی زدی به عمق عشقی که برایت

از آن سایبان آرامش ساختم بی هیچ خواهشی . درود بر کاشانه ای که از آن ویرانه ای

ساختی و من آن را سرایی دیدم پر  از نگاه پاک با تو بودن و همیشه ماندن . کجا رفتی آرامش

سنگین نبض خیانت کجا رفتی؟ هیچ گاه ندانستی چرا به جای آن همه درود بی پاسخ بر تو

امروز نغمه ام بدرود است و بس .

. آن همه رویای محال که برایم ساختی پر بود از سرمای خیال . با تو بودن محالی

بود و بس. از همان روز که تو رفتی گیجگاه لحظه ها هر طپشش حسرت است و باز هرم

نفسهای بی همدم.چرا ؟ چرا دردهایم را ندیدی ؟ مگر روزی که به جای دیوار های سپید

کاشانه ات تنها جای انگشتانی یخ بسته و خالی از عشق را بر کنگره سیاه لحظه هایت دیدم

 

باز هم نگفتم درود؟

 

 

مگر وقتی به جای آن همه دریای مرهمی که از چشمان رویاییت برایم ساختی تنها ساحل

غمش را به من هدیه دادی نگفتم درود ؟ امروز چراو به چه جرم محکوم به فراقت هستم؟

آیا آوای تک یاخته های قلب پر دردم را از نگاهم نمیخوانی؟بی تو از دست میروم ولی

میروم میروم تا تو چتر آرزوهایت را بر حریمی دگر بگشایی شاید شاید که اینبار وفادارت

جفایت نبیند

 

 

بوی هوس را از تک یاخته های تن نابالغ شکوفه های گیلاس میشنوم . بوی یاس ‌و شمیم

سپیده و روزمرگی و شبانگی همیشگی و بدینسان قصلها میگذرند بی هیچ جنبشی.

از پشت قله های رفیع شکستگی نمیتوان ثانیه های بودن را باور کرد وقتی هر لحظه

از شبها و روزهای درهم و سیاهم بوی تعفن سبزینه گذشتن میدهد بی آنکه حتی برای

یک دم زیسته باشم بی حسرت و بی حس مرگ .

آرزوها را به دست زورقی دادم که در میانه راه در پی چشمانی وحشی مقصود را گم کرد

و بهار آرزوهایم بوی خزان و مرگ سیاه رویا گرفت . موجها صخره های انتظار را میشکست

بی آنکه در پس آنهمه تلاطم در هوای رویاهایم پرنده ای پر باز کند و تن به آسمان عشق دهد

تا باور کنم پس از آنهمه اندوه سهم من وصالیست عاشقانه.

سلولهای نفرین را در دفینه قلب ترک خورده ام دفن کردم تا مباد آه سینه سوزم جغد شوم

ناکامی را به آسمان خوشبختیت پرواز دهد .

عاشقانه ها را از بر کردم و تو را گم کردم . جرقه های تاریکی را در پس چشمان بیتابت

میدیدم بدون آنکه حتی یک لحظه به شفافیت صداقت عشق شک کنم .

وفا نیست مرگ است وقتی تمامی لحظاتم پس از آنهمه سؤال و شاید و اما در پس خود بینی

هزار توی دستانت هر لحظه شاهد فروریختگیم بود بی آنکه حتی حس کنی تویی بانی تمامی

آزارم تمامی حسرت و اندوه و آرزوهای محالم .

 

من و تو تمامی ثانیه های از هم پاشیدن کلبه خوشبختی را میدیدیم و میشنیدیم و من به

هوای چشمان رویای عشقت و تو در هوای غروری لجام گسیخته چشمانمان را رو به

تمام این وحشیانه ها بستیم . زمانی به خود آمدیم که نفسهای آخر را زیر آوار آنهمه سیاهی

بسان تندیس شوم گسستن در دفتر آرزوهایمان حک میکردیم بی هیچ نرمشی و گذشتی.

من بی تو در ترانه ظلمت روانه هجوم خستگیها و تنهایی های مدام شدم . سرچشمه عشقم

آن نیاز فروریخته در فرهیختگی احساس در فراسوی بغض دستان شراره های مهرم پوسید

و من به مرگ بی تو تن دادم تا بدانم و فریاد زنم عاشقانه میمیرم

تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن

نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن

کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی

گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی

به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو

تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو

حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته

عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته

کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو

دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو

من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم

میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟

چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم

مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟

دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت

میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت

نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم

اما برنگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم




تقدیم به تنها فرشته ی زمین (مریم)

جمعه 21 مهر 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

وقتی دلم به دردمی آید و کسی نیست به حرفهایم گوش کند وقتی تما م غم های عالم در دلم نشسته است وقتی احساس میکنم درد مندترین انسان عالمه .وقتی تمام عزیزانم با من غریبه میشوند و کسی حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ نمی کند. وقتی تمام عالم را قفس میبینم بی اختیار از کنار آنهایی که دوستشان درام بی تفاوت می گذرم در لحظات سکوت و تکیده شب در تنگنای بغض فرو خورده در کور سو یک روزنه ی امید و در انتهای فاصله ها تکرار لحظه های گذشته ام را آرزو دارم

 

وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشه

وقتی دیگه قدرت فریاد زدنم نداشته باشی........

وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی

وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن.......

وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه...........

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی........

وقتی احساس میکنی دیگه

هیچ کس تو رو درک نمی کنه

وقتی احساس کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی

و وقتی باد شمع نیمه سوخته اتاقتو خاموش کرد

چشمهایت را ببند وبا تمام وجود

از خدا بخواه که صدات کنه

سرشارم از بوی زندگی ، بوی باران ، لطافت ، سبزی ؛ سرشارم از دوست داشتن . دعواهای دلتنگیم ، توأم با عشق است . لبخندی بر لبانم و . . . آشتی . هر روز خطا ، پشیمانی ، سپس گریه . " پروین " می گوید : " هزار كوه گرت سد ره شوند ، برو ! " و سرشارم از حس رفتن ، ماندن ، و پرواز . . . حتی اگر هنوز ، اراده ی كافی نداشته باشم ! اما می دانم كه سر شارم . . .

 

آمد اما در نگاهش آن همه رویا نبود

چشم خوابش چون گذشته عرصه دریا نبود

قصه ها میگفت هر چند از دلم دلگیر بود

یک بوسه خواستم اما دلش با ما نبود

خواهشش کردم که امشب را بمان در خانه ام

گفتم اما چون گذشته عاشق و بر نا بنود

در میان تیرگی از کلبه من دور شد

رفت جانم با دلش هر چند بی پروا نبود

روزگار ی یاد دارم دلبری جانانه بود

جان ربود از جان من اکنون که او اینجا نبود

من دلی میخواستم تا با دلش راهی شود

او دلش در عاشقی هر چند پا بر جا نبود

 


تقدیم به تنها فرشته ی زمین (مریم)

دوشنبه 27 شهریور 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم

تو را چون بهاران

چو ذرات باران

تو را چون ستاره

چنان ابر پاره

چو امواج دریا

چو مستی چه رویا

چو منای پرستی

تو را دوست دارم

 

ازمن زیباتراست

ازافتاب پرسیدم محبت چیست گفت

ازمن سوزانتراست

ازشم پرسیدم محبت چیست گفت

ازمن عاشقتراست

ازخوردم پرسیدم محبت چسیت گفت

تنها یک نگاه است

 

عاشــقت بودم و دیــــوانه حسابم کردی

آشنــــــا بودم و بیــــگانه خطابم کردی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم، که غم از دل برود چون تو بیـایی

 

در حسرت دیدار تو اواره ترینم


 

باغبان گل بودم ندیدم بوی گل

گل به دست دیگران من خزان گل شدم

 

 

من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی

ولی با خفت وخاری پی شبنم نمیگردم


 

ازگل پرسیدم محبت چیست گفت


تقدیم به مریم جون

شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

  

- خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت....... *☺*☺*   ♫*♫*♫☺

آهای تو...

آهای تو که این همه دوری از من/این روزا در حال عبوری از من/آهای تو که فکر میکنی سوزوندی/دار و ندارم رو با دوری از من/ طاقت نداری ببینی،میدونم/این همه طاقت و صبوری از من/ستاره ها میگن پشیمون شدی/میخوای بگی که غرق نوری از من/ فکر نکنم بشه با صد تا دریا/این همه نفرت رو بشوری از من!/نمیدونم میخوای با قلب سنگی،دل ببری بازم چجوری از من/ پشیمونی فایده نداره دیگه،چشمات باید بارون بباره دیگه!

تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریكیست كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
كه به اندازه یك پنجره می خوانند
آه
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می كارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
كوچه ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه ای هست كه قلب من آن را
از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد
و بدینسانست
كه كسی می میرد
و كسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد
من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شكل حزن پریشان واقعیت بود
و پلك هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه كودكی باد را صدا می كرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما، یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل لهجه یك سطل آب تازه شدیم
و ابرها دیدیم
كه با چقدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چقدر تنها ماندیم

ساده رنگ

آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یكدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می كنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشك می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم

!

گل سرخی که یک روز برام خریدی،اسمشو می زارم راز دل فریبی

 

نامه ها یی  که  برام  تو می نوشتی  بوی دستات  و میده یار قدیمی

 

از عشق زیر  بارون گریه کردم اشکامو نبینی

 

نمی دوی که چقدر زیبا و دل فریبی

 

اشکای من  هدیه به تووووو

 

توو مثه فرشته های خدا میمونی

 

تو باکی و  و عاشقی و مهربونی

 

مرحم من دستای تو

 

اشکام ،اشکام دونه دونه دونه دونه دونه دووووونه

 

ریختن روی گونت فکر کردی بارونه

جذابیت های منحصر به فرد تهران

در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس می نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آنها

در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه آن جاهایی که دیده نمی شود هم نگاه می کنند

همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پیمایی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسیکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چیز به کندی پیش می رود

ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنیا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

 

بی تو ، بی تو میمیرم میمیرم میمیرم، بی تووومن آروم نمی گیرم


جمعه 26 خرداد 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

060105_emMO13.gif

ای کاش قطره اشکی بودم...

در دریای چشمانت...

تا با یک رقص به روی گونه هایت می لغزیدم...

و به غنچه لبانت رسیده...

در آنجا می مردم....


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

گشتم و عاشق نشدم    تو چه کردی که تو را دیدم دیوانه شدم
  

بی تو میشه زنده موند ولی نمی شه زندگی کرد

دوستت دارم برای همیشه ای عشق من


یکشنبه 7 خرداد 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

گشتم و عاشق نشدم    تو چه کردی که تو را دیدم دیوانه شدم
  

بی تو میشه زنده موند ولی نمی شه زندگی کرد

دوستت دارم برای همیشه ای عشق من


جمعه 5 خرداد 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

دگر عشقم نمی خواهی سراغ من نمی آیی

                مرا در خویش رها کردی در این غربت به تنهایی

 

                توشکل باورم بودی رفیق و یاورم بودی

                تو رفتی و ندانستی امید آخرم بودی

 

                تو معشوقی دگر داشتی تو عشقی تازه تر داشتی

                چرا من دیر دانستم کس دیگر به سر داشتی

 

                 فقط عکسی به جا مانده ز عشق و زندگانیم

                 ز من خاکستری مانده در ایام جوانیم


جمعه 5 خرداد 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

غریبانه در سکوتی سهمگین نامت

           را بر حاشیه قلبم حک کردم

تا با هر ضربانش تکرارت کنم

           تکراری با شکوه

                 تکراری از اعماق پاکیها


شنبه 23 اردیبهشت 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز

نمی بینی كه شعرام همه شدن غم انگیز


غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نیست

اینجا ولی اسمون باریدنم بلد نیست


غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت

فدای برق ناز اون چشمای قشنگت


غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

من كه خودم می دونم كه تو چقدر صبوری


غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی

ما رو بگو چه كردیم از وقتی تو نبودی


غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

از دل تو می دونم هیچكس خبر نداره



غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست

همیشه كه عزیزم راهت به این دوری نیست


غصه نخور مسافر تولده دوباره

غصه نخور مسافر .غصه نخور ستاره


غصه نخور مسافر غصه كار گلا نیست

سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست


غصه نخور مسافر تو خود اسمونی

در ارزوی روزی كه بیایی و بمونی

 من چه خاکی تو سرم بریزم اگه بره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا ..... چه سرنوشتیه ؟ چه تقدیری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه باید کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه قرارمون که این نبود خدا  ................

باشه قبول .

من همه جورشو هستم .

بزن

بازم بزن .

بازم امتحانم کن خدا

من عمرآ اگه تنهاش بذارم

عمرآ اگه ..................

حتی اگه خدا نخواد میخوامت .


یکشنبه 17 اردیبهشت 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

بیكرانه

در انتهای هر سفر
 در آیینه
 دار و ندار خویش را مرور می كنم
این خاك تیره این زیمن
 پایوش پای خسته ام
 این سقف كوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به حز دو بیكرانه كران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
ندیده ای مرا ؟


 در كمین اندوه هستم
 بانو
مرا دریاب
 به خانه ببر
 گلی را فراموش كرده ام
 كه بر چهره اممی تابید
زخم های من دهان گشوده اند
 همه ی روزگار پر.ازم
 اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
 در این خانه
جای سخن نیست
زبا بستم
عمری گذشت
 مرا از این خانه
به باغ ببر
 سرنوشت من
 به بدگمانی
 به خوناب دل
خاموشی لب
 اشك های من بسته
 بر صورت من است
 هیچكس یورش دل را
در خانه ندید
 بانو
من به خانه آمدم
و دیدم
 كه عشق چگونه
 فرو می ریزد
و قلب در اوج
رها می شود
 و بر كف باغچه می ریزد
 بانو مرا دریاب
ما شب چراغ نبودیم
ما در شب باختیم 
 

قهر

 قهر
نام دیگر مرگ است
 قهر می كشد ما را
 بی طناب و تیر و مجازات رسمی و قانون
 یكی دو واژه تلخ و تمام
 



چهارشنبه 13 اردیبهشت 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

ای دل

دریا به وسعت دریاست

جنگل به وسعت جنگل

اندوه در وسعت تو گم می شود

حجم تو حجم جنگلی است

انبوه اندوه در وسعت عظیم تو گم می شود

چون قطره دریا در دل دریا

چون ذره در شب جنگل

ای وسعت بلند تماشا

ای حجم منقبض سرخ

ای دل


چهارشنبه 13 اردیبهشت 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

چه خوش باشد که بعد از انتظاری

به امیدی رسد امید واری

از این بهتر وزآن خوشتر نباشد

دمی که میرسد یاری به یاری....

         


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش

  منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم

منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش


جمعه 18 فروردین 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 


یکشنبه 30 بهمن 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

 
Entry for February 18, 2006 magnify
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود ابادی نیست
تا در همه جهان یکی زندان هست
در هیچ کجای عالم ازادی نیست
 
Entry for February 18, 2006 magnify 
درعشق مثل خورشید باش...درمهربانی مثل باران...درصداقت مثل چشمه


پنجشنبه 6 بهمن 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

پرنده را دوست دارم... نه در قفس!

بوسه را دوست دارم... نه در هوس!

تو را دوست دارم تا آخرین نفس...!

 

!


چهارشنبه 5 بهمن 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 



  

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
             هنوزم پر میکشه دل برای به تو رسیدن
واسه جواب نامت می دونم که خیلی دیره
               بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
      خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
 سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم
       تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم

حالم و اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره!
    چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
 نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
    چقدر از در یاها دوریم بی گناهیم هر دو تامون

بد جوری به هم می ریزه منو گاهی اتفاقی
    تو اگه نباشی از من نمیمونه چیزی باقی
 میدونی که دست من نیست بازی های سرنوشته
     رو قشنگا خط کشیده زشتا رو برام نوشته

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
    اما اشکات و نگهدار نذار اینجوری بریزه
 من هنوز هیچی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
    باقیش رو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
   من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی
 یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
   ازهمین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم

یه  دفعه یه مهمون اومد قلبم و بدجوری دزدید
    دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید
 اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشی
     یا دلم گول چشای روشنت رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تز شد
    بتو گفتم و دلت از قصه ی من با  خبر شد
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
    اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده

تو بازم طاقت آوردی مث پونه ها تو پائیز
   سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز
بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه
    همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
    می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
می دونم دوستم نداری مث روزای گذشته
    من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این و نوشته

اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
     ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
 آخ که چه لذتی داره  ناز چشماتو کشیدن
      رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن!
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
       سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه

      تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره ست
                              تو که لبخند طلائیت واسه من عمر دوباره ست
     بیا و مثل گذشته جزء به من به همه شک کن
                             من بدون تو می میرم بیا و به من کمک کن



عشق

چهارشنبه 5 بهمن 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

عشق یعنی؟؟؟؟ عشق ینی با غم الفت داشتن ،سوختن با درد نسبت داشتن عشق یعنی مثل آئینه شدن، راستگو بودن صداقت داشتن عشق یعنی معنی دریا شدن ،یعنی از مرداب نفرت داشتن عشق یعنی دوستی با لاله ها ،با شقایق ها صحبت داشتن عشق یعنی بوسه بر لبهای تیغ ،عاشقی یعنی شهامت داشتن عشق در یك جمله یعنی انتظار


چهارشنبه 5 بهمن 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

فراموشت نخواهم کرد

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
 
حتی اگر مرا از یاد ببری
 
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
 
چرا که دوستت دارم
 
دیوانه وار عاشقت شدم
 
چرا که مهربانی را در تو دیدم
 
با چشمانت وجودم را دگرگون ساخت
 
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
 
نه تو از عشق من دست می کشی
 
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
 
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است
 
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی
 
فرسنگها...را خواهم پیمود
 
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست
 
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
 
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی
 
خورشید وجودم پنهان می گردد
 
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد
 
و به دنیای غریبی می برند


چهارشنبه 28 دی 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
تا بگویند یک عاشق دیوانه است



سه شنبه 20 دی 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

                 
            شد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد

            نشد ولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد .......

                  

       اونیکه اونقدر تنهاست که تنهایی از روش خجالت میکشه...                                    

                  
 
 

 

                 
 
باد سرد خزانی گلبرگ های گل را به آهستگی تکان داد. گل ناله کنان خبر دوری خود را همراه باد به گوش بلبل شیدا آن عاشق مهجور فرستاد.
پرندهء زیبا با دل کوچک و پر از طپش خود جسم نحیف و بی رمقش را به گل رساند و ناله و زاری آغاز کرد:ای جفا پیشه  این چه وقت دوری کردن است؟  من چگونه درد هجران تو را تحمل کنم ؟
بیچاره گل شبنم خزانی از دیده فروبارید و به دلداری از بلبل شیدا پرداخت .
دقایقی چند نگذشته بود که باغبان پیر با صورت چروکیده و ابروان سپید پرپشت زمزمه کنان پیش آمده و در حالیکه کارد تیز و بران خود را در برابردیدگان اشک آلود عاشق بر گردن ظریف معشوقه گذاشته بود گفت:عمر تو پایان پذیرفته و من تاب و توان ندارم که مرگ تدریجی تو را تماشا کنم . به این جهت از گلستان خزان شده دورت می کنم .
باغبان دسته گل را برداشت در حالیکه هنوز در فراق بلبل شبنم های خزانی از چهرهء گل بر دستانش می چکید .
اندکی بعد باغبان پیر در آن دور دست ها مشغول کندن چالهء کوچکی بود و با خود می گفت:ای بلبل زیبا  تو نیز در دل خاک سرد مانند هزاران عاشق ناکام دیگر به خواب ابدی فرو رفتی ...

 

 
             
                  
 
اگه یه روز بغض گلوتو فشار داد خبرم كن............قول نمیدم بخندونمت اما میتونم باهات گریه كنم
اگه یه روز نخواستی به حرفای كسی گوش بدی خبرم كن............قول میدم ساكت باشم
اگه یه روز خواستی فرار كنی حتماً خبرم كن ..........قول میدم ازت نخوام واستی اما میتونم پا به پات بدوم
اما............................. اگه یه روزی دیدی خبری ازم نیست،به سراغم بیا
 چون میدونم و مطمئنم كه بهت احتیاج دارم...........

 

                                                                                    

                                         

 

 

 

 

گر کوره راه زندگی طویل است و پر ملال
یاد آر که تنها یکبار باید از آن گذر کرد.
 
 
اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم
زندگی را عبث نگذرانده ام
اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم
یا دردی را تسکین دهم
یا سینه سرخی فروافتاده را
باز در آشیان جای دهم
زندگی را بیهوده سپری نکرده ام.
                                                            
                                      

 

 

         

    

     

                                

                                                                             همه هیچ

                                                        هرچه خواندیم و نوشتیم

                                                                      همه پوچ

                                                           هرچه گفتیم و شنیدیم

                                                           همه باد..!

                                                 و نه آنقدر که بتواند بجنباند

                                برگ زردیرا که بر سر شاخه پاییز

                                                 چشم انتظار مرگ است.

                                         بنگر،

                                               تنهایی من در آیینه پیداست

                                     نقشی ابدی، دیر پا و ایستا

                                               چنان بتی در باور یک کافر

                                              سخت و سرد ولا تغیر

                                          ایستاده است و مینگرد

                                بی دست و پایی خویش را 

                                      

                                تنهایی من پندار ثابت آینه هاست

                                   در خیال یک تصویر

                                              از چهره خویش...

 

                       تنهایی من حک شده بر آیینه های سنگی زمان
                                      که در آن شناورند

                                                ایمان و باور و مهر...

                              ***********************

               

                  

                     

                                

            

            

              نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد ، خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را،

             یادم باشد روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست ...

           .

 

 

                                             

                  

 

 

 ر غربت مزار خودم گریه ام گرفت از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم را نواختم از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت پاییز می وزد و تو لبخند می زنی اما من از بهار خودم گریه ام گرفت یک تکه آفتاب برایم بیاورید! از آسمان تار خودم گریه ام گرفت

 

 همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ــــــــ

پرانتز را باز می کنم و می نویسم پرنده پرانتز را نمی بندم بگذار پرنده آزاد باشد

اگر عمرم فرصتی دهد آخرین پرنده ای را که در قفس تنهایی اش ساکت و غمگین است آزاد می کنم تا آخرین ستارهء شب از من دلخور نباشد


زندگی تکثیر ثروتی است که نامش محبت است

 

زندگی شهد گل است
زنبور زمان می خوردش
آنچه می ماند به جا
عسل خاطره هاست.

زندگی آهنگی است نیمه تمام
دریایی خروشان است که هیچ چیز در آن
رنگ حقیقت به خود نمی گیرد
مگر محبت و دوستی

زندگی گل زردی است به نام عمر
آینهءشکسته ایست به نام دل
و مروارید غلطانی است به نام اشک.

زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچهء اکنون است

 

          

 


 

 

 

                         
 
 
یک نفر دلتنگ است یک نفر می گرید یک نفر سخت دلش بارانیست .....
 یک نفر در گلوی خویش بغض خیسی دارد 
 بغض کالی دارد یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال ...........
 
*************************************************
دلتنگی !!!

کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم
هم صدای قاصدک های تکلم می شدم

می نشستم زیر آواز سپید چلچله
بار دیگر خیس باران ترنّم می شدم

زندگی را می دویدم تا فراسوی امید
تا که در چشم تماشا یک توهّم می شدم

آرزو می چیدم از رنگین کمان شاپرک
ناگهان در جنگل پروانه ها گم می شدم

می تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل
مهربان ، همبازی عشق و تبسم می شدم

کوچ می کردم ازین تنهایی خاکستری
بی ریا همسایه ی لبخند مردم می شدم

کودکی آن سوی حسرت چشم در راه من است
کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم


« ؟ »

 

 

 

 


تعداد کل صفحات: (3) 1   2   3   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها